|
در فتنه ها همچون بچه شتر باش كه نه پشت دارد تا بر آن سوار شوند و نه پستاني كه از آن شير بدوشند . دعوت كننده اي كه فاقد عمل باشد مانند تير اندازي است كه كمان او زه ندارد . كسي كه بر مركب شكيبايي سوار شود به پيروزي نهايي دست مي يابد. چه زشت است كوچكي به هنگام نياز و سركشي به هنگام بي نيازي. حاجت محتاج را به تاخير نينداز زيرا نمي داني از اينكه فردا براي تو چه پيش خواهد آمد .
+ نوشته شده در بیست و هفتم دی ۱۳۸۹ساعت 11:55  توسط آفتاب
|
چقدر خنــــده داره که
یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست ولی 90 دقیقه بازی فوتبال مثل باد میگذره چقدر خنده داره که صد هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی با همون پول خرید میریم مبلغ ناچیزیه چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره جقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم ، چیزی یادمون نمیاد که بگیم ، اما وقتی میخوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته ، اما خوندن صد سطر از پرفروش ترین کتاب رمان دنیا آسونه چقدر خنده داره که برای عبادت و کاررهای مذهبی وقت کافی در برنامه روزمره پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی میکنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام دهیم چقدر خنده داره شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور میکنیم ، اما سخنان قرآن رو به سختی باور میکنیم چقدر خنده داره همه مردم میخوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد داشته باشند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت بروند چقدر خنده داره .......اینطور نیست ؟ دارید میخندید ؟ ..........دارید فکر میکنید ؟ این حرفها رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشیم . که او خدای دوست داشتنیست آیا خنده دار نیست که وقتی می خوایم این حرفها رو به بقیه بزنیم خیلی ها رو از لیست پاک میکنیم. چون مطمئنیم که به چیزی اعتقاد ندارند. این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنیم اعتقاد دیگران از ما ضعیف تره نویسنده : یک دوست
+ نوشته شده در پانزدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 22:19  توسط آفتاب
|
مسلم مؤمنى است كه در قبال مولايش براى خود تعهداتى قايل است و ماموريتخود را يك تكليف شرعى تلقى مىكند و آن را با عشق مىپذيرد و روانه كوفه مىشود به محض ورود، شيعيان دستهدسته با وى بيعت كردند. مسلم، مسلمانى پرهيزكار و پاكدل بود كه به حقيقتبراى اين نام برازندگى داشت; آن چنان معتقد بود كه رعايت مقررات دين و سيره پيغمبر را از هر چيز مهمتر مىشمرد و در ديندارى او همين بس كه چون پيغمبر ترور ناگهانى را نهى كرده بود، وى بهترين فرصت را براى قتل ابنزياد از دست داد و از نهانخانه شريك بن اعور بيرون نيامد تا حرمت اين حكم را زير پا ننهاده باشد و «نخواست كه به خاطر سلامتخود و پيروزى در ماموريتى كه به عهده داشتحكمى از احكام دين را نقض كند.» وى با اين حركت ثبات بر طريق حق و پايبند بودن به سنت پيغمبر و احكام دين و مردود بودن ترور را به پيروان حسينعليهالسلام تعليم داد.مسلم پس از مرگ «شريك» به خانه «هانى» رفت. هانى مردى سرشناس، محترم و معتقد به حقانيت راه و رسم حسينعليهالسلام بود وقتى ابنزياد از ورود مسلم به خانه «هانى» آگاهى يافت، «هانى» را احضار كرد و به او گفت تا مسلم را تسليم نكنى رها نخواهى شد. تسليم كردن مسلم براى شيخى سرشناس و محترم غيرممكن بود. وى هرگز نمىتوانست مهمان خود را به دشمن تسليم كند. «پس از گفتگوهاى بسيار... ابن زياد عصبانى شد و با عصا چهره هانى را زخمى كرد. خبر به قبيله مذحج رسيد آنان قصر را محاصره كردند. ابنزياد بسيار ترسيد به شريح قاضى گفتبرو «هانى» را ببين كه زنده است و به مردم بگو. شريح او را خونآلوده ديد و برگشت و گفت وى زنده است. با شهادت ناقض قاضى دين به دنيا فروخته فرصتى ديگر از دست هواداران مسلم و هانى رفت.» هانى يك مؤمن واقعى بود و به هيچ قيمتى حاضر نبود تغيير جهت دهد، و ابن زياد پس از نجات از مهلكه براى دستگيرى مسلم نيرو فرستاد.
+ نوشته شده در دهم آبان ۱۳۸۹ساعت 16:2  توسط آفتاب
|
مسلم در خانه «طوعه» بود وى در چنين شرايطى وظيفه داشت كه نخست صاحب خانه را از گزند مهاجمان برهاند لذا با شمشير كشيده تاخت و آنان را از خانه «طوعه» بيرون ريخت و پس از دلاوريهاى زياد... [با تامين دادن محمد اشعث] دست از مقاومتبرداشت. «مسلم را به قصر آوردند... ابنزياد براى اين كه احساسات حاضران را بر ضد مسلم برانگيزد گفت: مسلم، مگر تو نبودى كه در مدينه شراب خوردى؟ جناب مسلم با خونسردى گفت: پسر زياد، من شراب بخورم؟! سزاوارتر از من به شرابخوارى كسى است كه از نوشيدن خون مسلمانان و كشتن بىگناهان و دستگيرى و شكنجه آزاد مردان به صرف تهمت و گمان باكى ندارد... وى پس از اين كه در برابر هر تهمتى و بىشرميى پاسخى مستدل مىشنود و شكست مىخورد همچون جاهلان سفاهت آغاز مىكند...» و دستور قتل وى را مىدهد. مسلم در آن لحظه به اجراى سنت وصيت مىپردازد و عملا آن را به پيروان حسينعليهالسلام تعليم مىدهد.
+ نوشته شده در دهم آبان ۱۳۸۹ساعت 16:1  توسط آفتاب
|
وصيت در اسلام امرى مستحب و مقبول است و براى وصى پاداش اخروى منظور شده و پذيرفتن وصايت نيز ستوده شده است. مسلم مقيد است كه اين سنت را به جاى آورد. وقتى حاضران در مجلس را از تصميم خود باخبر ساخت. «از ميان آن همه نامردم احدى وصيت او را بر عهده نگرفت، مسلم ناچار به انتخاب پرداخت، عمر سعد را مخاطب ساخت و گفت: ما و تو خويشاونديم بيا وصيت مرا بشنو. وى امتناع كرد اما به اشاره پسر زياد پذيرفت... مسلم نخست درباره وام خود وصيت كرد و گفت هفتصد درهم در كوفه مقروضم، آنچه دارم بفروش و بپرداز. دوم تن مرا در گوشهاى به خاك بسپار، سوم اين كه به حسينعليهالسلام نامه بنويس كه به كوفه نيايد.» وصى امين است و موظف است آنچه به وى سپرده مىشود بى كموكاستبر طبق وصيتنامه عمل كند; اما عمرسعد خيانت كرد همه آنچه شنيده بود با ابنزياد در ميان گذاشت و با اين كار دنائت، خباثت و سستى ايمان خود را بيشتر از پيش آشكار كرد. مسلم پس از اين كه تعهدات خود را با اعمال و رفتار و گفتار به پايان برد پذيراى شهادت گرديد، و به دستور ابن زياد كشته شد. «ابن زياد پس از اجراى حكم به قاتل وى گفت: وقتى او را براى كشتن مىبرديد چه مىگفت: پاسخ داد. مسلم در آن هنگام «تكبير و تسبيح و تهليل مىگفت و استغفار مىكرد» ضمن ايفاى نقش، صفات برجستهاى از مسلم به ظهور رسيد كه هر كدام در جاى خود براى پيروان حسينعليهالسلام درسى آموزنده مىباشد از آن جمله است: حفظ حرمتحكمى از احكام دين، حميت، دلاورى، فرونشاندن خشم، پايدارى، وفاى به عهد و ذكر حضرت بارىتعالى.
+ نوشته شده در دهم آبان ۱۳۸۹ساعت 16:0  توسط آفتاب
|
نشد بال های مرا واکنی مرا راهی آسمان ها کنی نشد مثل مجنون بادیه گرد مرا خانه بر دوش لیلا کنی نشد بعد توحید لب هایتان مرا در قنوت شبت جا کنی بگیری نفس های این مرده را بگیری و کار مسیحا کنی توقع ندارم که بنشینی و گنهکاریم را تماشا کنی دل ما از اول ثباتی نداشت تو حق داری امروز و فردا کنی تو عین ظهوری و من غایبم دلم را تو باید که پیدا کنی بیا تاکه با انتخاب خودت تمام مرا ملک زهرا کنی
+ نوشته شده در ششم مهر ۱۳۸۹ساعت 9:13  توسط آفتاب
|
وقتی نفس گرفته، دلم در هوایتان یعنی منم که زنده ام از اشک هایتان داوود من! دوباره بخوان تاکه عالمی ایمان بیاورد به طنین صدایتان از این همه سحرکه گذشته است می شود یک شب نصیب این دل من هم دعایتان این اشتراک چشم من و چشم خیستان من گریه ام به کشته کرببلایتان آقا اجازه می دهید هروقت آمدید نقاشیم کنند مرا زیر پایتان؟ یک روز عاشقانه تو از راه می رسی آن روز واجب است بمیرم برایتان
+ نوشته شده در ششم مرداد ۱۳۸۹ساعت 11:7  توسط آفتاب
|
بسمه تعالي انقلابهاي مخملي، اقتضائات پدافندي وقايع پس از انتخابات اخير فصلي جديد از تهديدات عليه نظام جمهوري اسلامي را براي تمامي اقشار جامعه اعم از خواص و نخبگان تا لايههاي پايين و عوام جامعه روشن ساخت. با نگاهي سطحي به اين وقايع ميتوان گفت كه آشوبهايي در خيابانها به راه افتاد و با عكس العمل نيروهاي انتظامي و امنيتي بر طرف شد؛ اما نگاهي عميقتر به اين وقايع نشان ميدهد چنين تحليلي تنها ميتواند براي حوادثي مانند تير 1378 موضوعيت داشته باشد و توسعه آن به وقايع اخير قابل قبول نيست. حجم حضور خياباني معترضان نشان از عمليات عميق اجتماعي – رواني نيروهاي ضد انقلاب و توان ايجاد راهپيماييهاي بزرگ كه پيش از اين در اختيار نيروهاي انقلاب بود اين وقايع را متمايز ميسازد. ضد انقلاب پيش از اين تنها واجد آرائي بود كه توسط طرفداران به طور مخفيانه به صندوقهاي رأي در ريخته ميشد و حضورميداني مؤثري نميتوانست داشته باشد. براي مقابله با چنين تهديدي كه بر اساس قوانين اجتماعي صورت گرفته ميبايست بيش از آنكه به سراغ فعاليتهاي امنيتي – اطلاعاتي رفت، پاسخ را در همان قوانين اجتماعي جستجو كرد. به عنوان نمونه در يك تئوري اجتماعي يك محقق غربي افراد جامعه را در شرايط رقابتپذيري به دو گروه تقسيم ميكند: گروه اول: افرادي كه در جامعه احساس ميكنند كه نظراتشان پذيرفته ميشود، نظرات خود را در محيطهاي عمومي با اتكاء به نفس و محكم بيان ميكنند. گروه دوم: افرادي كه احساس ميكنند نظراتشان مورد پذيرش عموم نيست، عقايد خود را براي عموم و شجاعانه بيان نميكنند. گروه اول به دليل آنكه نظراتش را بيان ميكند به نظر قويتر از آنچه واقعيت دارد ميرسد و گروه دوم ضعيفتر از آنچه هست به نظر ميرسد. در اين حالت افرادي كه مردد و بيطرف هستند بر اساس قانون تبعيت از هنجار و اكثريت به سمت كساني كه به نظر قويتر ميرسند متمايل ميشوند و در نتيجه گروه اول به نتيجه بهتري دست خواهد يافت، گروه دوم اندك اندك هواداران خود را از دست ميدهد و به هستهاي كوچك بدل ميگردد(رفيعپور،1385؛ ص 524). با تطبيق اين تئوري بر وقايع اخير مشاهده ميشود انتخاب رنگ سبز، اصرار بر نشان دادن آن توسط هر وسيلهاي، حضور افراد در خيابانها قبل و پس از اعلام نتايج به اين امر منجر شد كه اقليت از آنچه واقعا هستند قويتر به نظر برسند تا جايي كه بسياري از طرفداران رئيس جمهور منتخب نيز با مشاهده حضور خياباني افراد پس از انتخابات كه همان اعلان همراه با شجاعت نظرات بود، دچار تزلزل شده و به انتقاد از جبهه خودي پرداخته يا از طرفداري آن سر باز زدند. اما با دقيق شدن در اين انتقادات به خوبي ميتوان درك كرد كه موارد مورد انتقاد در انتخاباتهاي گذشته نيز كم و بيش وجود داشته اما منتقدين هيچ گاه به فكر طرح آن به صورت گسترده پس از انتخابات نيفتاد بلكه رأي اكثريت را ستودند؛ و ميتوان به راحتي نتيجه گرفته كه اين انتقادات نتيجه فشاري بوده كه طرف بازنده به آنها وارد كرده است. البته در اين زمينه قوانين اجتماعي بسياري ميتوان برشمرد كه لزوم نگاه اجتماعي – اطلاعاتي – امنيتي به حوادث اخير كه دنبالهدار نيز خواهد بود را روشن ميسازد. مثلا تحقيقات مقايسهاي نشان ميدهد كه آنچه كه در تهران ارزش است،پنج سال بعد در روستاها ارزش خواهد بود(رفيعپور،1385؛ ص 524)، يعني ارزشها و اتفاقات با يك تأخير زماني به ساير نقاط كشور تسري خواهد كرد. آيا در مورد اين قاعده و آينده حوادث اخير ميتوان ارتباطي برقرار كرد؟ پاسخ به اين سئوال همانطور كه اشاره شد نيازمند تحقيقات اجتماعي و رواني جامعه است تا بتوان به طور مؤثر بر تهديدات فائق آمد. البته به هيچ وجه نگاه امنيتي و اطلاعاتي و نقش بازدارندگي فعاليتهاي انتظامي را كه از منظر علوم اجتماعي نيز مؤثر است نميتوان نفي نمود اما ميبايست سهم اين فعاليتها و نوع اقدامات و ميزان و شدت اين فعاليتها بازتعريف شود.
+ نوشته شده در هشتم تیر ۱۳۸۹ساعت 17:45  توسط آفتاب
|
با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا ازخدمت خواهران و برادران مرخص ، و به سوی جایگاه ابدی سفر می كنم . و به دعای خیر شما احتیاج مبرم دارم . و از خدای رحمان و رحیم می خواهم كه عذرم را در كوتاهی خدمت و قصور و تقصیر بپذیرد.
سد آهنین ملت خللی حاصل نخواهد شد كه خدمتگزاران بالا و والاتر درخدمتند، والله نگهدار این ملت و مظلومان جهان است . والسلام علیكم و علی عبادالله الصالحین و رحمه الله و بركاته 26 بهمن 1361 / 1 جمادی الاولی 1403 روح الله الموسوی الخمینی بسمه تعالی این وصیتنامه را پس از مرگ من احمد خمینی برای مردم بخواند. و درصورت عذر، رئیس محترم جمهور یا رئیس محترم شورای اسلامی یا رئیس محترم دیوان عالی كشور، این زحمت را بپذیرند. و در صورت عذر، یكی ازفقهای محترم نگهبان این زحمت را قبول نماید. روح الله الموسوی الخمینی بسمه تعالی در زیر این وصیتنامه 92 صفحه ای و مقدمه ، چند مطلب را تذكر می دهم : 1 - اكنون كه من حاضرم ، بعض نسبتهای بی واقعیت به من داده می شود وممكن است پس از من در حجم آن افزوده شود؛ لهذا عرض می كنم آنچه به من نسبت داده شده یا می شود مورد تصدیق نیست ، مگر آنكه صدای من یا خط وامضای من باشد، با تصدیق كارشناسان ؛ یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم . 2 - اشخاصی در حال حیات من ادعا نموده اند كه اعلامیه های اینجانب را می نوشته اند. این مطلب را شدیدا تكذیب می كنم . تاكنون هیچ اعلامیه ای را غیرشخص خودم تهیه كسی نكرده است . 3 - از قرار مذكور، بعضیها ادعا كرده اند كه رفتن من به پاریس به وسیله آنان بوده ، این دروغ است . من پس از برگرداندنم از كویت ، با مشورت احمد پاریس را انتخاب نمودم ، زیرا در كشورهای اسلامی احتمال راه ندادن بود؛ آنان تحت نفوذ شاه بودند ولی پاریس این احتمال نبود. 4 - من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطه سالوسی و اسلام نمایی بعضی افراد ذكری از آنان كرده و تمجیدی نموده ام ، كه بعد فهمیدم از دغلبازی آنان اغفال شده ام . آن تمجیدها در حالی بود كه خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار می نمایاندند، و نباید از آن مسائل سوءاستفاده شود. و میزان درهر كس حال فعلی او است . روح الله الموسوی الخمینی
+ نوشته شده در دهم خرداد ۱۳۸۹ساعت 21:47  توسط آفتاب
|
يكي از نكات تأمل برانگيزي كه در جريان فتنه سبز اتفاق افتاد وادار نمودن نظام به خودزني بود. گرچه در فعاليتهاي اجتماعي ديگر نيز ميتوان نمونههاي اينچنيني را پيدا كرد اما تأمل در مكانيزم چنين اتفاقي ميتواند ما را از افتادن در چنين دامهايي در آينده بر حذر دارد. اگر مرور كلاني بر چند ماه اول جريانات پس از انتخابات رياست جمهوري داشته باشيم و وقايع آن را عميقتر بنگريم قلع و قمع نيروهاي طرفدار حكومت با استفاده از سيستم حكومتي را مشاهده خواهيم كرد.
در اتفاقاتي كه افتاد دقت كنيد. با شروع درگيريها و اينكه نيروهاي مردمي و غير مردمي علاقمند به نظام احساس كردند حضور آنها در صحنه لازم است و مديريت بحران تا حدي از دست نظام خارج شده است اين نيروها براي بر طرف سازي اغتشاشات و برقراري امنيت به صحنه آمدند. چون نيروهاي ضد انقلاب هم از پشتيباني تبليغاتي و هم حضور ميداني گسترده طرفداران خود بهره ميبردند و موضعي در جهت تخريب داشتند به راحتي در شهر جولان ميدادند. نيروهاي مردمي كه براي بر قراري امنيت در خيابانها حاضر ميشدند از بالاي ساختمانها مورد اصابت سنگ، گلدان و غيره عناصر سبز قرار ميگرفتند و در مقابل هيچ دفاعي نداشتند چرا كه اتفاق نبوده و آنهايي هم كه از سوي ارگانهاي امنيتي و انتظامي بودند و احيانا مسلح به صحنه ميآمدند حق هيچگونه استفادهاي از سلاح گرم را نداشتند. در اين بين تنها چارهاي كه براي برخي از اين افراد ميماند حمله به منشأ اينگونه حملات كه يعني همان ساختمانها بود. در مجتمع سبحان چنين اتفاقي رخ داد اما به سرعت ديده شد كه طرفداران سبزها در نظام از جمله رئيس مجلس – كه گرايشهاي سبزش پيش از انتخابات و پس از آن بروز كرد- به صحنه آمده و اين قضيه و قضيه كوي دانشگاه را به مسأله اول نظام تبديل كرده و هر روز در مورد آن داد سخن دادند. همين فشارها سبب شد كه دستگاههاي امنيتي و قضايي به جاي آنكه تمام توجه خود را معطوف به بر خورد با فتنه گران سازند شروع به برخورد با نيروهاي امنيتي، انتظامي و مردمي كه در خط مقدم بودند كردند. نشستن در كاخهاي امن بسياري از بزرگان را از واقعيتهايي كه در كف خيابان ميافتاد و فشارهايي كه به نيروهاي در صحنه ميآمد دور كرده بود. با اتفاقاتي كه در بازداشتگاه كهريزك افتاد و كشته شدن پسر يكي از اشخاص معروف كه در باند يكي از كانديداها فعال بود بهترين حالت براي سران فتنه و اعوان و انصار آن به وجود آمد. پس از اين واقعه بر خورد با نيروهاي عمل كننده و برخورد كننده با آشوبها شدت گرفت. صدا و سيما با حماقت براي اينكه به اصطلاح بيطرفي خود را نشان بده براي اين قضيه سنگ تمام گذاشت. مجموعه اين اتفاقات سبب شد تا نيروهاي مردمي و امنيتي از ترس برخورد اينچنيني صحنه را ترك كرده و پشت يكديگر را خالي كنند. در مجلسي كه نام اصولگرايي را با خود يدك ميكشد طرحي تفحصي تصويب شد كه جان كلام آن بر اساس خواسته رئيس مجلس قضاياي مجتمع سبحان، كوي دانشگاه و كهريزك بود. گويي در نظام اتفاق ديگري نيفتاده بود و اين نيروهاي طرفدار نظام بودند كه براي تفريح شبانه به جايي حمله كرده بودند. اكنون پس از كمرنگ كردن حضور نيروهاي طرفدار نظام نوبت به روز عاشورا رسيد. بر همين اساس نيروهاي امنيتي سعي در عدم برخورد با اغتشاشگران را داشتند چرا كه هر كدام بسياري از دوستان و فرماندهان خود را ميديدند كه به دليل انجام وظيفه بازداشت، توبيخ و محاكمه شدند. با همين منطق خبرهايي از بازداشت دو ساعته سردار رجبزاده فرمانده انتظامي تهران بزرگ در روز عاشورا به دليل برخورد با اغتشاشگران منتشر شد. گر چه اين فضا تا حدي پس از واقعه عاشورا شكسته شد اما آش آنقدر شور بود كه نمايندگاني چون حسينيان به طرفداري از نيروهاي بسيج و نيروي انتظامي در مجلس و در مقابل جوي كه رئيس مجلس ايجاد كرده بود به سخنراني پرداختند. با اين مكانيزم همانطور كه مشاهده ميشود نيروهاي طرفدار نظام آهسته آهسته بدنام شده، كنار گذاشته ميشوند يا مجازات و بازداشت ميشوند و اين عمل توسط خود سيستم حكومتي صورت ميگيرد و نه مخالفان و معترضان. پس از برخورد با تعدادي از آنان، ديگران نيز انگيزه دفاع و حضور در صحنه خود را از دست ميدهند چرا كه خود را چوب دو سر نجس ديده و از اينجا رانده و از آنجا مانده ميشوند و مورد هجمه هر دو طرف قرار ميگيرند. اكنون كه شرايط به خوبي سپري شده شايد طرح اين مسئله چندان مهم به نظر نرسد اما بايد توجه داشت كه اگر اين موج فتنه دامنه بزرگتري ميداشت و سير تصاعدي طي ميكرد ميتوان پيشبيني كرد كه طرفداران نظام به كلي منزوي شده و ديگر كسي براي طرفداري از نظام باقي نميماند و سران فتنه به راحتي و با طلبكاري بر همه چيز مسلط ميشدند. واقعيت اين مسئله آنست كه وقتي فضاي عمومي به يك سمتي برود و افرادي در جامعه احساس ميكنند كه نظراتشان پذيرفته ميشود، نظرات خود را در محيطهاي عمومي با اتكاء به نفس و محكم بيان ميكنند و با حضور ميداني در كف خيابان توهم بيشمار بودن خود را ايجاد ميكنند افراد مقابل و همچنين افراد بيطرف گام به گام براي دور شدن از توبيخ اجتماعي شروع به سكوت و همراهي با آنان ميكنند (رفيعپور،1385؛ ص 524). بنا بر اين جنايات بزرگ آشوبگران ناديده گرفته شده و اشكالات كوچك مدافعان جنايت جلوه ميكند. همه جا و همه كس شروع به سخن گفتن از اين اشكالات كوچك و لزوم برخورد با آن ميكنند. اين رابطه اجتماعي را ميتوان در برخورد ايران با آمريكا مشاهده كرد. مثلا آمريكا چند هزار بمب اتمي دارد و از آنها هم در مقياس وسيع و هم در مقياس كم استفاده كرده اما فضاي عمومي به هيچ وجه او را محكوم نميداند بلكه تمام مباحث و ريز شدنها و بررسي اشكالات در مورد كشوري مانند ايران است كه فقط استفاده از انرژي هستهاي را ميخواهد. يا به عنوان نمونه آمريكا بدون مجوز سازمانهايي كه در اختيار او هستند مانند سازمان ملل به عراق حمله كرده و آن را اشغال كرده و كسي اين امر را محكوم نميكند بلكه تمامي مباحث در مورد اين است كه آيا نيروهايي از ايران در عراق مثلا دست به چند بمب گذاري زدهاند يا خير؟ بنا بر اين اشتباه در اينجا اتفاق ميافتد كه قدر مطلق جنايات در محكوميت افراد مطرح نيست بلكه مسئله اينست كه جرم از سوي چه كسي سر ميزند. مثلا مثالي كه يكي از دانشمندان علوم اجتماعي در اين زمينه مطرح ميكند آنست كه اگر در آمريكا مرد سفيد پوستي به دختري تجاوز كند عموم مردم بيان ميكنند كه اين كار خوبي نبوده است و او نميبايست اين كار را انجام ميداده اما اگر همين كار را يك سياه پوست انجام دهد مردم خواستار شديدترين مجازات براي او هستند. با همين منطق بدنام كردن نظام، اختلال در رفت و آمد، حمله به مراكز بسيج و مساجد، كشتن نيروهاي طرفدار نظام، تخريب اموال عمومي و خصوصي و هزاران جنايت ديگر به قدري قابل اغماض است كه برخي مانند رياست مجلس اصلا به روي خود نميآورند اما در مقابل ايستادن در مقابل چنين افرادي جنايت بزرگي بوده و براي كوچكترين كارها بايد بزرگترين مجازات در نظر گرفته شود. افتادن در اين دام و بازي كردن در پازل دشمن باعث ميشود كه نيروهاي متدين احساس اعتماد خود را به حكومت از دست بدهد. جالب اينجاست كه اين برخوردها با هدف جلب نظر مخالفان صورت ميگيرد اما مخالفان با احساس موفقيت در هر كدام از اين مراحل يك گام به جلو آمده و خواستههاي بيشتري را مطرح ميكنند. فراموش نكنيم كه وقتي در گرجستان پس از فشار مخالفان در انتخابات دولت تقلب را پذيرفت و اعلام كرد كه با متخلفين برخورد ميكند و انتخابات مجددا انجام خواهد شد مخالفان به جاي كوتاه آمدن گفتند اساسا دولتي كه در آن تقلب صورت گرفته ديگر به هيچ وجه صلاحيت برگزاري انتخابات را ندارد و بايد ناظران بين المللي – بخوانيد مأموران غرب –انتخابات جديد را برگزار كنند. سيد حسين حسيني 31/1/89
+ نوشته شده در هشتم خرداد ۱۳۸۹ساعت 17:44  توسط آفتاب
|
بسم الله الرحمن الرحیم
یَا مُمْتَحَنَهُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صَابِرَهً وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَکِ أَوْلِیَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوکِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أَتَى (أَتَانَا) بِهِ وَصِیُّهُ فَإِنَّا نَسْأَلُکِ إِنْ کُنَّا صَدَّقْنَاکِ إِلاَّ أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا لَهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلاَیَتِکِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ نَبِیِّ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ حَبِیبِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَلِیلِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ صَفِیِّ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَمِینِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَیْرِ خَلْقِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِیَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلاَئِکَتِهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَیْرِ الْبَرِیَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا سَیِّدَهَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا زَوْجَهَ وَلِیِّ اللَّهِ وَ خَیْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَهُ الشَّهِیدَهُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الرَّضِیَّهُ الْمَرْضِیَّهُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْفَاضِلَهُ الزَّکِیَّهُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیَّهُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا التَّقِیَّهُ النَّقِیَّهُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُحَدَّثَهُ الْعَلِیمَهُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَهُ الْمَغْصُوبَهُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَهُ الْمَقْهُورَهُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا فَاطِمَهُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکِ وَ عَلَى رُوحِکِ وَ بَدَنِکِ أَشْهَدُ أَنَّکِ مَضَیْتِ عَلَى بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّکِ وَأَنَّ مَنْ سَرَّکِ فَقَدْ سَرَّرَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ مَنْ جَفَاکِ فَقَدْ جَفَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ مَنْ آذَاکِ فَقَدْ آذَى رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ مَنْ وَصَلَکِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ مَنْ قَطَعَکِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لِأَنَّکِ بَضْعَهٌ مِنْهُ وَ رُوحُهُ الَّذِی بَیْنَ جَنْبَیْهِ کَمَا قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أُشْهِدُ اللَّهَ وَ رُسُلَهُ وَ مَلاَئِکَتَهُ أَنِّی رَاضٍ عَمَّنْ رَضِیتِ عَنْهُ سَاخِطٌ عَلَى مَنْ سَخِطْتِ عَلَیْهِ مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ مُوَالٍ لِمَنْ وَالَیْتِ مُعَادٍ لِمَنْ عَادَیْتِ مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ وَ کَفَى بِاللَّهِ شَهِیداً وَ حَسِیباً وَ جَازِیاً وَ مُثِیباً ترجمه زیارت درادامه.. http://www.tebyan.net ادامه مطلب
+ نوشته شده در هفتم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 12:14  توسط آفتاب
|
مرا هزار امیدست و هر هزار توئی شروع شادی و پایان انتظارتوئی
بهارهاکه زعمرم گذشت وبی توگذشت چه بود غیرخزان ها اگر بهار توئی؟ شهاب زودگذر:لحظه های بلهوسی ست ستاره ای که بخندد به شام تار توئی دلم زهر چه به غیر از تو بود خالی ماند دراین سراتوبمان ای که ماندگارتوئی دلم صراحی لبریز آرزومندی است مرا هزار امیدست و هر هزار توئی سیمین بهبهانی
+ نوشته شده در یکم فروردین ۱۳۸۹ساعت 0:1  توسط آفتاب
|
تحول درونى و اصلاح امور (سال 1369 ) تحويل هر سال جديد شمسى - كه با نوعى تحول در عالم طبيعت مصادف مىباشد - فرصتى است تا انسان به تحول درونى و اصلاح امور روحى و معنوى و فكرى و مادّى خود بپردازد. اين دعاى شريفى كه به ما تعليم دادهاند، تا در آغاز سال بخوانيم، درس همين تحول است. در اين دعا، از خداى متعال درخواست مىكنيم كه در حال و وضعيت روحى و نفسانى ما، تحول و دگرگونى مباركى را ايجاد كند. ايجاد تحول كار خداست؛ اما ما موظفيم كه براى اين تحول در درون و در زندگى خود و در جهان، اقدام و تلاش كنيم و همت بگماريم.
+ نوشته شده در یکم فروردین ۱۳۸۹ساعت 0:0  توسط آفتاب
|
|